تا حرف دلو فهمیدی دلو تنها گذاشتی
این یک بیت از آخرین شعری که واست نوشتم امیدوارم خوشت بیاد
تا حرف دلو فهمیدی دلو تنها گذاشتی
این یک بیت از آخرین شعری که واست نوشتم امیدوارم خوشت بیاد
هر چیز که داشتم من نثارت کردم
گفتا تو که باشی که کنی یا نکنی
این من بودم که بی قرارت کردم
توي قفس نشستن بازم دو تا قناري
ياد تو افتادمو، اون عكس يادگاري
يادت مياد مي گفتي:براي من ميميري
خدا رو شكر زنده اي ،اما دوسم نداري
قناريا مي خونن واسه دل من وتو
تو لحنشون چي پيداس قصهً بي قراري
تو قفسن وليكن باز يه كمي ميترسن
يه وقتي از راه بياد پرنده شكاري
شكاري مثل خودت كه اومدي سراغم
منو نشونه رفتي با تير كمون زاري
گفتي يه عصر پاييز كه برگا سرخ و زردن
ميريم كنار دريا ، ميريم قايق سواري
حالا چقدر گذشته از اون روزاي رنگي
سختته ديگه انگار، اسم منم بياري
قرار آخر ما يه روز پاييزي بود
مونده هنوز روي پنج ،اين ساعت ديواري
دلم ميخواد بدونم كي تو رو جادو كرده
عاشق بودي و حالا ازم شدي فراري
هيزم آرزوها م ديشب ديگه تموم شد
خودم با دستام اونو ريختم توي بخاري
گفتي كه هر چي دادي ، پس مي فرستم برات
به من نده عزيزم ،بريز تو آب جاري
هر جا كه غصه باشه من نشونيم همونجاست
دلت بگيره راحت، با من قرار مي ذاري
براي آخرين بار، قبل از خدا نگهدار
برات دعا مي كنم، خوش باشي و بهاري
اگر دلت رو تقدير خدا نكرده شكست
بدون هميشه من رو تا ته دنيا داري
مواظب خودت باش ديگه سفارشي نيست
از مني كه شكستم، به تو كه موندگاري.![]()
![]()
یادته قرار اول بوته های توت فرنگی
پیرهن سفید تنت بود ،مث دامادای خوشبخت
اما من لباس مشکی با یه رو سری رنگی
عشقمون گل داد و گل داد زیر بارونهی نم نم
اسممو هر جا نوشتي ،حتي ديواراي سنگي
اما باز مثل هميشه يكي دنيا رو بهم ريخت
ايندفه نه قهرمان بود. نه يه پهلوان جنگي
بي جهت ازم بريدي . شايدم يكي رو ديدي
ديگه نه نامه نه حرفي.نه تماسي و نه زنگي
توي قصه ها ميگفتم . ماه اگه پيش تو باشه
پشت اونجا در كمينه. ساية خشم پلنگي
بي خدا فظي گذاشتي عابراي رؤيا ها مو
حتمنم تو اين خيالي كه ديگه خيلي زرنگي
هميشه ماهي بزرگا، تا زموني پادشاهن
كه نباشه توي دريا ، قدرت تاج نهنگي
تو منو ميكشي كم كم، نه با اسلحه نه سم
راستشو بخواي عزيزم تو خودت يه جور تفنگي
امًًٌا اينو مطميًن باش دنيا اينجورنمي مونه
دامن تو رو ميگيره، آه سرد دل تنگي .![]()
سلام بهونه قشنگ من براي زندگي
آره بازم من همون ديوونه هميشگي
سلام عزيز دلم من مدتهاست كه ازت دورم مدتهاست كه نديدمت مدتهاست جاي نگاهه
قشنگت توي چشمام خاليه مدتهاست كه دستام ازسردي بي عشقي يخ زده. ياده اون روز
افتادم كه باراولي بود كه مي ديدمت وقتي چشمم به نگاهت افتاد دلم لرزيد نميدونم چي
شد كه آروم و قرار نداشتم يادمه اومدم جلو سلام كردم تو با مهربوني جوابم رو دادي .
يادته ازعشق گفتي از دوست داشتن گفتي من شاگرد بودمو تو معلم عشق بودي يادته
دستاموگرفتي و گفتي تا ابد باهات مي مونم من اون روز تازه زندگي رو حس كردم.
تا به خودم اومدم ديدم دلبستت شدم.اما وقتي بهت گفتم دوستت دارم خنديدي گفتي اگه
راست ميگي ثابت كن. ثابت كردم اما تو تنهام گذاشتي.
هنوزم كه هنوزه دلتنگتم هنوز هم باور ندارم كه گذاشتي و رفتي هنوزم غروبا ميشينم
به انتظاره اومدنت.نميدوم كجايي.چكار مي كني .حالت چه طوره.من كه ازدوريت دارم
ميميرم.(حال منو اگه بخواي رنگ گلايه قاليه.جاي نگا هت بد جوري تو صحن چشمام خاليه)
من هنوز با خيالت زندگي ميكنم چون اگه خيا لت نباشه ميميرم هر شبكه پلك روي هم ميزارم
تو رو مي بينم كه اومدي و ميگي ديگه تنهات نميزارم ولي وقتي بيدارميشم باز كابوس تلخ
نداشتنت مي ياد سراغم.اي كاش تو بياي و دست بكشي روي آرزوهم و اونا رو به حقيقت مبدل كني.